السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
582
تفسير الميزان ( فارسي )
بخواهد به آنها دست يابد بايد به كتب جوامع حديث مانند الدر المنثور و يا تفاسير طولانى چون روح المعانى مراجعه كند . و در تفسير قمى آمده كه پدرم از ابن ابى عمير ، از حماد و از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه به من فرمود : مردم در باره آيه « * ( يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً ) * » ، چه مىگويند ؟ گفتم : مىگويند : اين آيه در باره قيامت است ، فرمود : نه ، اين طور كه آنان مىگويند نيست ، بلكه در باره رجعت است ، مگر خداى تعالى در قيامت از هر امتى فوجى را محشور مىكند ؟ و بقيه آن امتها را رها مىكند ؟ با اينكه خودش فرموده : « وَحَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً - آنان را محشور كرديم و احدى را از قلم نينداختيم » ؟ « 1 » . مؤلف : روايات در باب رجعت از طريق شيعه بسيار زياد است . و در مجمع البيان در ذيل آيه * ( « وَيَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ » ) * گفته : در معناى صور اختلاف شده ، - تا آنجا كه مىگويد - و بعضى گفتهاند شاخى است كه چون بوق در آن مىدمند . و حديثى هم بر اين معنا آمده است « 2 » . باز در همان كتاب در ذيل جمله * ( « إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّه » ) * گفته : بعضى گفتهاند : يعنى شهداء ، زيرا شهداء هستند كه در آن روز فزع و ترسى ندارند و در اين باره خبرى نيز به طور مرفوع روايت شده است « 3 » . و در تفسير قمى در ذيل جمله * ( « صُنْعَ اللَّه الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ » ) * مىگويد : امام فرمود : يعنى فعل خدا كه با آن هر چيزى را متقن كرده « 4 » . و در همين كتاب در تفسير جمله * ( « مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَه خَيْرٌ مِنْها ، وَهُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ وَمَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ » ) * فرموده : منظور از حسنه به خدا سوگند ولايت امير المؤمنين ( ع ) و مراد از سيئه به خدا سوگند دشمنى با اوست « 5 » . مؤلف : اين روايت از باب جرى و تطبيق مصداق بر كلى است ، نه اينكه تنها در خصوص ولايت و عداوت آن جناب نازل شده باشد ، البته به اين مضمون روايات بسيارى وارد شده ، كه چه بسا ممكن است آنها را به محملى كه خواهد آمد حمل نمود . و در خصال از يونس بن ظبيان روايت كرده كه گفت : امام صادق جعفر بن محمد ( ع ) فرمود : مردم خداى را سه گونه عبادت مىكنند ، يك طبقه او را به خاطر رغبتى
--> ( 1 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 130 - 131 . ( 2 و 3 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 236 . ( 4 و 5 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 131 .